تبليغاتX
دوست دارم که برم

دوست دارم که برم


.:: سلامی چو بوی خوش آشنایی! ::.

سلام به همه دوستان عزیز

چند وقته که اصلا وقت آپ کردن نداشتم و یکم هم مریض بودم. مثل معتادا بدن درد شدید داشتم و خیلی اذیتم کرد ولی خوب خدا رو شکر الان خوبم!

هنوز لاج نکردم. منتظرم که یک سال بیمه پردازی تموم بشه و امیدوارم تا کمتر از یک ماهه دیگه بلاجم.

نمیدونم چرا هر چی میگذره بر عکس اون چیزی که فکر میکردم سرم شلوغتر میشه. خیلی وقت میخواهم. خیلی فکر دارم که باید انجام بدم ولی خوب چه میشه کرد زندگیه و برنامه ریزی برایش توی این مملکت خیلی سخته. هنوز خیلی کارا دارم که باید انجام بدم ولی... باید بیشتر تلاش کرد میدونم!

در ضمن قرار بود که یک سری کتاب معرفی کنم به دستور آقا وحید ولی دیدم یک سایتی هست که هر چی من میخواهم معرفی کنم توش هست، تازه میشه از اونجا download هم کرد. آدرسش:

http://ielts4u.blogfa.com/

مطئنم که شما اساتید همه بلدید اینجا رو ولی خوب به هر حال من سواتم! در همین حده.

دامون هم که داره میره و من بی پسرخاله میشم. این بهروز هم روز به روز نامردتر میشه. همه دوستان هم ازدواج میکنند توی این ماه و من از اینکه دارن تغییر مثبت میکنند (البته به جز عمو بهروز ) خوشحالم و از اینکه از هم دورتر و دورتر میشیم ناراحت. خدا رو شکر اینقدر هممون گرفتاری داریم که اصلا ناراحتیها یادمون نمی مونه ولی امیدوارم خاطرات خوش از یادمون نره.

زندگی خیلی قشنگتر از اوینه که آدم بتونه زشتش کنه!

برای همه آرزوی بهرینها رو دارم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط آریا |

.:: کتاب استرالیا ::.

به همه دوستان عزیز پیشنهاد میکنم کتاب استرالیا را که دولت استرالیا برای تازه واردین تهیه کرده و برای گرفتن پاسپورت و تبدیل شدن به شهروند این کتاب مطالعه شود را حتما بخونید. لینک:

http://www.immi.gov.au/living-in-australia/values/book/english/lia_english_full.pdf

بسیار دید بنده را برای آینده ای که در پیش گرفتن باز و اهداف مشخصتری بهم داد.

* پ.ن: وحید جان چشم منابع IELTS رو توی این هفته میگذارم! مخلصیم.

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 توسط آریا |

.:: سالمم یا نه! ::.

دیشب تلویزیون را همینطوری روشن کردیم و دیدیم که برنامه مثلث شیشه ای داره اجرا میشه و یک آخوند آورده. من از مجری برنامه خیلی خوشم میاد و شروع کردم به دیدن برنامه. یکهو مجری رفت سراغ اینکه خیلی از جوانان ما دچار مشکل ج.ن.سی هستند. من که میخ شدم که برنامه داره از ایران پخش میشه یا ما.ه.وا.ره میخ جلوی تلویزیون خشک شده بودم. مهمان برنامه هم رئیس سازمان ملی جوانان بود. میگفت ما یک اتاق فکر هستیم و در سال هم ۲۸ میلیارد تومان هم بودجه داریم. رضا رشیدپور هم میگفت که خوب کل سیستم سینمایی کشور ۲۰ میلیارد بودجه داره و شما برای فکر کردن ۲۸ میلیارد پول میخواهید چه کار! و جوانان ایرانی هم که توی اینترنت همش دنبال س.ک..س هستند، پس فایده شما چیه! اون میگفت به دولت طرح دادیم که ازدواج رو زیاد کنیم و طرح ما هم صندوق مهر رضا که ۴ میلیون وام میده (۲ میلیون نقد و ۲ میلیون اجناس ایرانی) و بنگاههای زود بازده رو حمایت میکنیم. رضا (رشید پور) هم میگفت که جوانی در تهران که میخواهد ازدواج کنه باید ماهی ۵۰۰ هزار تومان اجاره پرداخت کنه و حداقل هم ۱ میلیون درآمد داشته باشه که با بنگاههای زود بازده که نمیشه این حقوق ها رو داد. در نهایت چیزی نداشت بگه! (البته به نظر من)...

حالا اینا گفتم که بگم که چند سال پیش اگر من میخواستم بعد برنامه با یکی بحث کنم میگفتم آره مرتیکه فکر میکنه که با ۴ میلیون (که من و  بانو بعد از ۲ سال دویدن نتونستیم وام رو بگیریم) چی کار میشه کرد. همه کارخونه ها دارن ورشکست میشن ... اینجوری فقط پول دور میریزن. همه بیکار و همه کارخونه ها هم یکی یکی دارن ورشکست میشن. نیروی کار حرفه ای هم که همه دارن مهاجرت میکنند و کسی دیگه نمی مونه که کار بلد باشه و مملکت چند سال دیگه نفتش تموم میشه و الی ماشاالله ....

اما حالا دیگه اینجوری فکر نمی کنم. اصلا کی گفته که کارخونه های ما دارن راه تولید درست میرن! شاید باید همه تعطیل بش، همه این روشن فکرهای اجنبی دوست مهاجرت کنند و پول نفت تموم بشه که دوباره از اول یک مملکت بسازیم! شاید هم عکس این درست باشه. به هر حال اصلا دیشت حالم بد نشد که یاد بدبختی ها بیافتم. با خودم میگم اگر من میدونستم که چیکار باید بکنیم که میشدم رییس جمهور یا وزیری معاونی چیزی! پس بیخیاله گربه!

خوشحالم دارم یاد میگیرم که توی همه چیزها دخالت نکنم و حداقل خودمو اصلاح کنم که نسل بعدی رو از این اخلاق بد فضولی در هر کاری نجات بدم. توی فوتبال میبازیم میگیم خوب پاس نمیدن! خونه گرون میشه میگیم مافیا حمله کرده! آخه بچه تو همون Software Engineering رو مثل آدم بلد بشو بعد فضولی کن توی هر کاری....

تصمیمات جدید: کلاس زبان، Design Pattern و Software Engineering. در ضمن فضولی هم موقوف (البته خودم میگم ها، یک وقت اشتباه نشه )

خیلی مهمتر از بقیه چیزها: من قمار باز خوبی ام و تو بازیگر خوبی! همیشه دست دوست داری که دست دیگران را بخونی و من همیشه بازنده! توی خوابگاه همیشه بهترین بازی رو میکردم (البته به نظر خودم) ولی توی اتاق ۱۱ همیشه بازنده بودم! همیشه کارت تقلب بود و من اینو دوست داشتم و تو هم میدونستی که من میدونم چه خبره و حالا فقط همین خاطره شیرین تو ذهنم مونده و فقط همین! و این دنیای وب عجب دنیایی است و گاهی خوبه که آدم تقلب کنه! عجب دوست داشتی ...

پ.ن: در ضمن CV و نامه اسسمنت را برای دوستان میگذارم که اگر خواستند استفاده کنند:

http://www.rptp.co.ir/needtogo/CV%20Example.doc
http://www.rptp.co.ir/needtogo/ACS-Result.jpg

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 توسط آریا |

.:: آی التس نمره آوردم ::.

خیلی حرف دارم ولی فقط الان میگم که آخرش The Secret کارشو کرد و نمره آوردم. پسرخاله دامون هم نمره آورد.. خوشحالم .. خیلی زیاد .. از همه مخصوصا مادر و بانو ممنونم که منو اینقدر تشویق کردند....

برای همه آرزوی موفقیت دارم ... امیدوارم که همه به آرزوهاشون برسند!

 

مبارکمون باشه

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 توسط آریا |

.:: ::.

شاید این یک مطلب جدید نباشه و خیلی ها به این مساله فکر کرده باشند .. من فقط میخواهم تجربه شخصی خودمو بگم ...

من قبلا فکر میکردم که خیلی مشکلات زیادی دارم و خیلی هاش به دنیای اطراف وابسته است، مثلا من از اینکه ساعتها در بانک وایسم برای یک قبض احساس پوچی میکردم. میگفتم خوب من که میتونم توی این مدت یک کار مفید دیگه انجام بدم و خیلی حالم بد بود. حالا جدیدا یک دوستی نوشته که:

عصر پنجشنبه ، تکلیفتو با خودت نمی دونی ، نمی دونی با کی بری بیرون ، به کی زنگ بزنی یا کجا بری ؟ دلت واسه کی تنگ شده ؟ روزگار جالبیه . از یک سری آدمهای دور و برت خسته می شی . می یایی می شینی پای اینترنت ، عقده هات رو سر بلاگت خالی می کنی . نمی دونم دوای این درد چیه ؟ دوست ؟ جنس مخالف ؟ سفر ؟ کار یا هجرت ؟ سر در گمی توی انتخاب راهی که بیراهه شده . بلاگ ها روز به روز نا امید کننده تر می شن و راه حل گم شده چون صورت مسئله نامشخصه ، چون نمی دونی که این راهها به کجا ختم می شه . حسه آدم مثل کسیه که عاشقه ولی هرچی می گردی نمی دونی عاشق کی یا چی هستی . و به هر طرف که نگاه می کنی می بینی هیچ مشکلی نداری و این واست شده مشکل
همیشه به دوستام یه چیزی گفتم که روزی ده هزار بار خودم بهش می رسم و اون اینه که خدا نکنه یه روز توی این مملکت وقت پیدا کنی که فکر کنی چون نتیجه ش فقط بن بسته
فقط یادت به بابک بیات می افته و این شعرو آهنگ
میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته
صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست
اون صدا لالایی خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هر چی هست کوچه خاطره هاست
اگه تشنس اگه خشک مال ماست کوچه ماست
...
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا میگیریم
یه روزم مثل پدربزرگ باید
تو همین کوچه بن بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم مگه نه؟
نمیتونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم مگه نه
 
من خیلی به این مساله فکر کردم، یادم میاد که منم اینجوری بودم. بعد شروع کردم با یک شرکت غیر ایرانی کار کردن و چند دفعه هم رفتم رفتم یک کشور دیگه و یک مدت کوتاهی هم اونجا زندگی کردم و حالا به جرات میگم که مشکل اصلی خودم بودم و اونجا هم همین قدر مشکلات داشتم ولی با یک تفاوت، وقتی برگشتم ایران اینجا دیگه نمیتونستم زندگی کنم. اونجا به نسبت اینجا آرامش مطلق داشتم و مشکلم فقط نبود خانواده بود. برای همین از ساعتی که از قطر یا بحرین سوار هواپیما شدم که بیایم ایران مشکلات برگشتن و من هم که ....
سرتونو درد نیارم، اونجا شرایط بسیار عالی داشت ولی مشکلی از من حل نکرد هیچ که وقتی برگشتم مشکلاتم چند برابر شد (البته الان دوباره عادت کردم) ولی فهمیدم که یک چیزهایی هست که توی من درونی شده و اصلا نمیشه با عوض کردن کشور یا ملیت عوضشون کرد. پس تصمیم گرفتم:
 
۱. زبان بخونم که این IELTS نمره بیارم دیگه!
۲. خودمو عوض کنم که بتونم از هر لحظه لذت ببرم و خوشحال باشم و در ضمن یادم نره که کجا زندگی میکنم و در بدترین وضعیت با خوشحال نگه داشتن نمونم و به جلو حرکت کنم و با لذت بردن از زندگی انرژی زیادی رو برای خودم تولید کنم که بتونم ادامه بدم.
 
پس خوشحالم! حتی اگر دستشویی به طبقه پایین آب بده!

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط آریا |