این موضوع زیاد ربطی به مهاجرت نداره و برای امتحانات Microsoft است:
جهت دریافت MCPD ASP.Net که به معنی Professional بودن شما در ضمینه ASP.Net است باید مراحل زیر را دنبال کنید:
1. امتحان 546-70: امتحان مربوط به .Net Framework 2.0 است. برای مطالعه منبع زیر را پیشنهاد میکنم:
MCTS Self-Paced Training Kit (Exam 70-536): Microsoft .NET Framework 2.0 Application Development Foundation
زمان مورد نیاز برای مطالعه (متوسط): 1.5 ماه
تعداد سوالات امتحان برای من 40 سوال و مدت زمان پاسخگویی 1.5 ساعت و باید امتیاز 700 از 1000 را برای پاس شدن به دست بیاورید.
* امتیاز هر سوال بر اساس سختی آن سوال متغیر است. برای مثال شما در یک امتحان باید 28 سوال جواب بدهید و در یک امتحان دیگر 32 سوال که پاس شوید.در ضمن سوالات آخر هر فصل بسیار خوب به شما کمک میکند ولی سوالات از آنها برای من نیامده بود.
2. امتحان 562-70: .NET Framework 3.5 ASP.NET Application Development امتحان مربوط به مطالب جدید و یک کمی از مطالب قدیمی و بیشتر روی مطالب جدید تمرکز شده. برای مطالعه:
MCTS Self-Paced Training Kit (Exam 70-562): Microsoft® .NET Framework 3.5 SP.NET Application Development
زمان مورد نیاز جهت مطالعه (برای کسی که قبلا با بیشتر مطالب کار کرده) 1.5 ماه
تعداد سوالات 50 سوال و مدت زمان پاسخگویی 1:45 ساعت و باید امتیاز 700 از 1000 را جهت پاس شدن بگیرید.
* امتحان بسیار ساده تر از مطالب بود و فقط چند بخش توی Script Manager ها بود که یکم سخت بود وگر نه زیاد سخت نیست. به نظر من سخترین امتحان همان Foundation بود و امتحانات بعدی بسیار آسانتر بودند.
** تا اینجا شما MCTS شده اید و دو مدرک دریافت میکنید (در واقع یک مدرک ولی Microsoft ایجوریه دیگه!)
3. امتحان 564-70: Designing and Developing ASP.NET Applications Using the Microsoft .NET Framework 3.5. امتحان از همان مطالب قدیمی و کتاب قبلی است ولی یک کتاب جدید هست که بسیار سبکه و بسیار سوالات از این کتاب میاید ولی Microsoft اونو به عنوان منبع معرفی نکرده.
Microsoft® ASP.NET and AJAX: Architecting Web Applications (PRO-Developer)
* زمان مورد نیاز برای مطالعه 20 روز
** تعداد سوالات 50 سوال برای من بود و 1:45 دقیقه وقت داشت. بیشتر سوالات مثل امتحان قبلی بود و بیشتر روی مفاهیم طراحی و تصمیم گیری روی نحوه استفاده از تکنولوژی های جدید بود. کلا امتحان باحالیه و اصلا بر عکس اونی که همه میگن که سخترین امتحانه اصلا سخت نبود. نمره 700 از 1000 جهت پاس شدن مورد نیازه.
*** در نهایت من به شما توصیه میکنم که همه کتاب ها رو مطالعه کنید و با هم امتحان بدید. البته شاید برای کسانی که فقط میخواهند امتحان بدهند زیاد کار جالبی نباشه ولی اگر میخواهید یاد بگیرید حتما همه کتابها رو بخونید و LAB رو دنبال کنید و اگر LAB جالبی دیدید حتما خودتون بنویسید که تو ذهن بمونه. در کل زیاد سخت نیست و من حالا دنبال Sharepoint هستم. اگر تونستم توی این ماه امتحان Developer رو بدم بازم در موردش مینویسم.
نوشته شده توسط آریا در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 12:6 موضوع دات نت | لینک ثابت
زندگی ما به وقت شمسی بسیار سریع و به وقت میلادی بسیار کند میگذرد!
خدا میدونه این چطورشه ولی خوب دیگه این منم دیگه! یک فیلسوف میگه آدم زاییده زهنشه ولی من هر چی سعی کردم یک چیزی بزایم که زودتر بگذره نشد که نشد!!!!!! به هر حال اگه این فیلسوف وبلاگ داشت حتما در مورد این موضوع باهاش صحبت میکردم.
در مورد پرونده ما در چند وقت اخیر:
1. اولین تماس Case Officer با ما 8 April
2. دومین تماس 26 May
مدارک درخواستی بیمه، فرم 80 و 47A و 1221 برای خودم و همسر و مادر گرامی
مسوول پرونده: ویکتوریا استوارت (جدیدا توی یک فروم چینی خوندم که این تیم کلا تعطیل شده و کلیه پرونده با آفیسر های دیگری منتقل شده)
Medical ارسال شده و کلیه مطالب در وضعیت پرونده به MET تبدیل شده (اولش به Required و بعد به Received و بعد به Met تبدیل شد).
این تبدیل شدن ها رو دقیق نمی دونم کی انجام شده واسه همین دقیق نمی تونم بگم!
بر حسب مرض امتحان دادن برای امتحان 536-70 که C# Foundation باشه برای شنبه ثبت نام کرده ام. برایم دعا کنید که شاید یا این مرض امتحان دادن از جونم بیوفته یا قبول شم!
الان هم به جای خر زدن مشغول وبلاگ نوشتن هستم. زود برم که آهنگ آخرم هم تموم شد و کافه وبلاگ تعطیل شد.
خوش باشید.
پ.ن: امتحان اول با موفقيت تمام شد (1000/1000) در صورتي كه كسي ميخواست امتحان بده به من بگه رمز موفقيت رو بهش ميگم (زياد به سواد ربطي نداره البته بي ربط هم نيست) .. خوبي و خوشي رو براي شما آرزومندم و با تشكر از همسر مهربان كه دور بوديم و به من وقت درس خوندن داد.
پ.ن: دومین امتحان (ASP.Net) هم تمام شد (1000/1000)
پ.ن: سومين امتحان (PRO) هم تمام شد (1000/1000)
رمز موفقيت: چند ماه 3 تا كتاب و سوالاتشو بخونيد رديفه!
نوشته شده توسط آریا در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 21:36 موضوع دات نت | لینک ثابت
زندگی زیباست...
خیلی دلم ویزا میخواهد. اونقدر که نگو! نمی دونم زندگی انسان رو به کجاها که نمیبره. یادم که به داستان مراحل اولیه میوفته که چقدر بیچارگی کشیدیم خیلی برایم الان شیرین شده! حالا هم دارم پدر خودمو در میارم که وقتی میاد ویزا بهم خیلی بچسبه! شدم مثل اینها که میگند برای ظ.ه./ور ا..ما.م ز.م..ان باید در دنیا شر به پا کنیم!
به هر حال خیلی سرم شلوغه و این خیلی کمک میکنه که به فکرهای عجیب کمتر برم. در ضمن دارم امتحان میدم که بیشتر یادم بره و خوب به هر حال اونجا شاید کمکم کنه. 2 تا امتحان ITIL V3.0 و COBIT 4.1 رو امتحان دادم و خدا رو شکر قبول شدم. حالا هم زدم تو کار Microsoft که اگه خدا بخاد و بنده خدا بزاره قبول بشم. همسرجان هم داره درسش تموم میشه! همه نشونه های ظهور ویزا داره نمایان میشه و ما هر شنبه میگوییم که شاید این شنبه بیاید!
در کل اینقدر خودمو مشغول کردم که وقت برای همسر جان کم میگذارم و اون طفلی کمتر از همیشه شاکی ;) به هر حال زندگیه دیگه!
خیلی دارم به بعد از رفتن و خوب مراحل بعد از کار و اینا فکر میکنم و اصلا برنامه بلند مدتی ندارم. اصلا و هر کسی هم رفته و باهاش صحبت میکنی برنامه خیلی مشخصی نداره. مثل اینکه آدم که اونجا میرسه اینقدر خیالش راحته که اینقدر نمیخواهد حرص بزنه. به هر حال زندگی چه اینجا و چه هر جای دیگه همینه و دید ما آدمها و رفتارمون باعث عوض شدن زندگی میشه.
از کار خسته شدم. احتیاج شدید به یک مدت بیکار و بی فکر بودن دارم که خودمو پیدا کنم. شدم مثل پیکانهای خطی شوش ، ترمینال و هر کاری هم که میکنم نمیشه. هر روز فشار از روز قبل بیشتر! ولی هر وقت اینجوری میشم میدونم که دارم پیشرفت میکنم و هر چقدر تحمل کنم بیشتر بهره برایم داره! خدا کنه که این پیکان نترکه!
خیلی دلم برای خودم تنگ شده! به امید دیدار.. تا بعد..
نوشته شده توسط آریا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 22:4 موضوع مهاجرت | لینک ثابت
خیلی وقته ننوشتم و خیلی دلم تنگ شده. خیلی دلم گرفته. از این همه .....
ما همه کارمون بهمون میاد! امروز توی تاکسی بحث داغی بود و یک خانم دانشجو بسیار پر حرارت در مورد اینکه ما خیلی بیچاره شدیم و پول های نفت رو بردند حرف میزد. حرفهاش دلچسب بود و معلوم بود که یا از جایی خونده و یا جایی شنیده. حالا میگید چرا بهتون میگم;
خانم میگفت که در دوران خاتمی که بسیار ایران مقروض بود رو تحویل گرفت و با نفت بشکه ای 7 دلار داشت مملکت رو اداره میکرد و بعد از 8 سال با ذخایر بسیار بالا به آقایون تحویل داد. بعد هم این آقایون بعد از چهار سال به ماها میگن که ما از همه دولتها بیشتر کار کردیم و اصلا تورم نداشتیم. میگفت که این آقایون مثل اون کساییند که توی بانک یک پول گنده ای میبرند و بعد میان سر خونه زندگی و به جای سرمایه گذاری برای خانم خونه طلا, برای بچه ها باقالی (نمیدونم این یکی رو چطور به ذهنش رسید) و دوچرخه میخرند و همه پول حیف و میل میشه و در نهایت هیچی به هیچی!
منم خیلی خوشحال شدم که چه خوب، بعد ازش پرسیدم که خانم محترم حالا شما حرف حسابت چیه؟
گفت که ما خیلی در بد بختی هستیم و بیچارگی و خفقان و باید به شرایط موجود اعتراض کنیم که بفهمند که ما گاو و گوساله (بلانسبت شما!) نیستیم.
منم گفتم خوب بعد از اعتراض میخوایین به چی برسین؟
گفت یعنی چی؟
منم گفتم خوب میخوایین رئیس.. جم.ه....ور عوض بشه؟ یا چی میخواییند از این همه زد و خورد!
هیچی جز همون حرفهای تکراری قبلی نداشت بگه!
میدونین ما همه کارمون به همه کارمون میاد. ا.ن...قلا...ب کردیم که چی بشه؟ هیچکی نمیدونه! حتی از اونهایی که میگن ما مذهب میخواستیم با وضعیتی که الان هست هیچی ندارند بگند. مهاجرت میکنیم ولی واقعا (نمی گم همه ولی خیلیا از جمله خود من) دلیلی جز همون حرفهای روتین نداریم بزنیم. الان هم که چی بشه! من نه موافقم و نه موافق. چون نمی دونم که چی بشه! آزا...د.ی یعنی چی ؟ آز..اد.ی همونیه که ما دنباشیم با اونی که مهاتما گاندی دنبالش بود یکیه! نمیدونم وال...
خیلی وقته از همه بیخبرم و همه بی حالند! هیچکس به روز نمی کنه یا اینکه من خبر ندارم! حتی اداره مها..جرت هم مثل اینکه دیده که همه خوابند و بی خیال اون هم زده به بی ویزایی!!!!!
به هر حال دلم واسه بهروز، پانی، پسرخاله دامون ، علی موسوی ، نیکی و الهام و همه و همه تنگ شده. پسرخاله کجایی موبایلم که خبری ازش نیست! یک خبری به ما بده.... ای بهروز نامرد (پانی رو نگفتم چون واقعا نامرده!!!) قرار بود یک email برای من بفرستی که من خبر ازت بگیرم. به خدا قول میدم با پسرخاله دامون نمیاییم خونتون..... خیلی زندگی عجیبه! ازش خسته شدم ولی دارم بهش عادت میکنم ... آدمیزاد عجب موجودیه!
پ.ن: در ضمن سیا...س.ت..مدار خوب کسیه که در..:وغ..بز..رگ خوب بگه و آدمهای را خیلی گاو و گوسفند فرض کنه در اینصورته که میتونی خوب سی..است کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط آریا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ساعت 22:57 موضوع مهاجرت | لینک ثابت
سلام سلام
سال نو رو پسا پس به همه دوستان عزیز تبریک و شادباش میگویم.
پس از مرارت سالها و دوری از CaseOfficer ما نیز دارای یک عدد نماینده CaseOfficer شدیم. البته این فیلمهای جدید اداره مهاجرت برای من رنگی نداره و ما به زندگی شیرین خود به همراه خانواده بدون هیچ دغدعه (درست نوشتم!) ویزایی ادامه میدهیم (ایییییییییییییییی... دروغگو!). به موجب یک عدد نامه الکترونیکی از ما و همراهان فرمهای 80. 1221 , 47A به همراه بیمه را خواستار شدند. در ضمن مادر گرام نیز در زمره مهاجران آورده اند که بدلیل نداشتن مدارک کافی جهت نیاز مبرم ایشان به بنده باید از لیست خارج شوند.
چند روز پیش به همراه رئیس مربوطه به اداره بیمه عزیمت کردیم که مفتخر شدیم به اینکه پرونده اینجانب به بارگاه ابدیت شتافته و رایانه نیز به دلیل ویروس خوردگی و یا دلایل امنیتی از اطلاعات بیمه شدگان پاک گشته اند. زین سبب بنده خوشحال و شاد از باب عدم وجود هیچ اطلاعاتی از این بنده حقیر در سیستم بیمه ای کشور به رقص و پایکوبی بسیار پرداختم در شکلی که مریضی بر من غلبه کرد و در حال حاظر در اندرونی منزل در حال استراحت هستم. در ضمن برنامه ای برای بیمه باید ردیف کنم آن سرش نا پیدا که نگو و نپرس!
در حال حاضر ار فرط سرخوشی زباب گم شدن سابقه این حقیر و زدن آمپول پنیسیلین آنقدر مشعوف هستم که نگو. حال زین همه مسرت دست به دعا بر داشته و خدا را از این همه نعمت که در این دیار به بنده عطا فرموده خوشحالم که 5000 تومان نذر امامزاده میکنیم مگر فرجی حاصل شود. در باب دعا نیز از شما خواننده عزیز نیز استدعای لطف به این حقیر را دارم.
خدایا تا انقلاب مهدی کسی رو درگیر بیمه نگردان........... آمین!
خوب من برم یکم استراحت کنم که خدا رو خوش بیاد و شما را به خداوند آمرزشگر میسپارم. بای بای
نوشته شده توسط آریا در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 20:35 موضوع مهاجرت | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من یک برنامه نویس c# هستم که دوست دارم از ایران برم. دوست دارم درس بخونم و از شر همه درده سرهایی که اینجا دارم راحت بشم و یک زندگی ساده رو با همسرم اونور شروع کنم.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
MSDeveloper
شرکت خودم
شرکت RADIMAGING
زندگی جای دیگریست(پانی)
داریم می ریم استرالیا (بهروز)
دوباره ترنم
بی نهایت
سرزمین کوآلا
پرواز پروانه ها (قلم)
یک دوست(آرش)
دامون
مهاجر (مصطفی)
استرالیا و داستان مهاجرت ما(مهسا)
نمونه CV
نمونه نامه اسسمنت ACS
موسسه مهاجرت استرالیا (مهندس لک)
وبلاگ مهاجران استرالیا
احسان
کرمانشالیا
مهاجرت نامه (علی)
گرین آیلند
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
طراح قالب
POWERED BY