تبليغاتX
دوست دارم که برم

دوست دارم که برم


.:: سرعت باورنکردنی فرآیند بررسی مدارک توسط DIAC ::.

یک خبر خیلی جالب:

یک فروم که خیلیها اونو میشناسن یک خبر جدید توش اعلام شده. همونطور که میدونید از هند کسانی که برای استرالیا (مخصوصا برای رشته کامپیوتر) اقدام میکنند خیلی زیادند. واسه همین کسانی که بعد از اول سپتامبر اقدام کرده اند تو اوتجا پیدا میشند. یکی از کسانی که ۱۰ سپتامبر اقدام کرده، ۱۷ سپتامبر فایل نامبر گرفته (http://forums.australia-migration.com/showthread.php?t=17432) و یکی دیگه بعد از چند وقت هم ازش PCC & Medical خواستند. مثل اینکه روند بررسی پرونده ها بعد از اول سپتامبر و قبلش با هم متفاوته و سرعت بررسی هم متفاوته. به هر حال نمونه های دیگه ای هم من دیدم که خیلی زود تونستند فایل نامبر بگیرند و مثلا ۷ روز فایل نامبر و ۱۵ روز CO دار شدند (قابل توجه کسانی که دارند لاج میکنند بلاخص پسرخاله عزیز). البته اینها زیاد موثق نیستند و باید منتظر بقیه دوستان باشیم ببینیم که چطوریه برنامه هاشون.


نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 توسط آریا |

.:: آدم چه زود پیر میشه ... ::.

جوونیام:

Image Hosting at ImageHosting.com


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: بچه ها خبر خوب اومد.. ::.

سلام سلام..

امروز تنها چیزی که میتونست حال منو اینقدر خوب کنه تغییر وضعیت تو اسسمنت بود. امروز یک قدم رفتیم جلو .. شدیم In Progress و مسئولش هم Eleonora Pam است. خوشحالم. ولی نگرانم. طبیعت بهم ثابت کرده واسه چیزی که آدم خیلی هول بزنه یا بهش نیمرسه یا اینکه سخت بهش میرسه. ولی من نمی تونم خوشحالیمو از طبیعت قایم کنم و میدونم هم اون منو مثل مادرم دوست داره و برام چیز بد نمی خواهد و گاهی من عقلم نمی رسه. دوست دارمش حتی اگر اسس نشم ...

 

* پانی خانم شما هم منتظر خبرهای خوب باش...

**هر کس از این Eleonora Pam (که نمی دونم مرده یا زن) اطلاعاتی داره بهم بگه. (خوبه یا سختگیر)؟


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: تو دام افتادم و مریض شدم سخت... ::.

سخت مریض شدم. مریضی هم نامعلومه یعنی مثل سرماخوردگی ولی یک جورایی مثل ضعیف شدن بدنه. خیلی فشار روم زیاده. از یک ور کار سنگین شرکت و از یک طرف درس خوندن و هزار و یک کار دیگه که این وسط ظاهر میشه. دارم به روزی فکر میکنم که به فکر رفتن به استرالیا افتادم. من داشتم میرفتم آفریقای جنوبی که اونجا بمونم ولی یک جور عجیبی هنوز نشده. یعنی این دفعه که رفتم خیلی دلتنگ شدم. خیلی روم تاثیر گذاشت. آفریقای جنوبی بر عکس اون چیزی که خیلی ها فکر میکنند بهشت روی زمینه (البته از وقتی تورهای اونجا زیاد شده نظر همه عوض شده). من خیلی دوستش داشتم. برام یک تجربه جدید بود. من متاسفانه واسه کارم رفته بودم و هیچ جا رو ندیدم. ولی جدی خیلی دلم واسه همه اینجا تنگ شده بود و خیلی کم دوام آوردم (البته اگر بیشتر میخواستم بمونم خدا رو شکر ویزام داشت تموم میشد) واسه همین هم زود برگشتم. ولی حالا خیلی عوض شدم و راسخ در رفتن. یا آفریقا یا انگلیس یا استرالیا.

راستی میدونین من چطوری به فکر رفتن به استرالیا افتادم؟ من کتابای اصلی نوستراداموس رو خونده بودم و توش از یک جنگ جهانی سوم گفته بود. همونطور که میدونید نوستراداموس یک پزشک بوده که این پیشگویی ها رو به شکل یک منظومه شعر به پسرش داده. خیلی از چیزها توش پیش بینی شده که من خوندم واقعا تعجب کردم. همونطور که گفتم یک بخش از کتاب به جنگ سوم جهانی اشاره کرده از سرزمین پرشیا (ایران خودمون) آغاز میشه و در نقاطی مثل سوریه کمک پیدا میکنه و بر علیه غرب ادامه پیدا میکنه. سرتونو درد نیارم آخرش همه چیز میپکه ولی استرالیا یک جای در امانه (البته اگر ما پرشیا ها نریم اونجارو هم بپوکونیم). البته این شروع ماجرا نبود. این مال خیلی وقت پیشه. ماجرا از اینکه حوصلم از این HITCMS سر رفته بود که رفته بود وب گردی یا همون ولگردی که دیگه هیچ سایتی نبود که خوشم بیاد. به این نتیجه رسیدم که برم صفحه اصلی پرشین بلاگ که اونجا دیدم وبلاگ زیر آسمان استرالیا رو تو صفحه اصلی به عنوان پربیننده ترین ها معرفی کرده. منم رفتم و دیدم یا خدا! چقدر کامنت داره.... کف کردم و شروع کردم به خوندن ... یکهو یاد نستراداموس افتادم و خوندم و خوندم که دیدم بابا از غافله عقبم. برس بابا جون ... پاشو که همه رفتن و تو از غافله عقبی. از اینجا شد که ما افتادیم تو این دام. عجب بد دامی هم بود. حالا فکر میکنم که اگر اون روز فضولی نمی کردم و می شستم سر کارم آیا بازم اینجا الان چیزی مینوشتم؟ یا اینکه اینقدر هول میزدم که بیوفتم مریض بشم؟ عجب روزگاره غریبیه!

 

راستی شما چطور شد که افتادین تو دام؟


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: فردا کار شروع میشه... ::.

فردا روز اول کاریه منه... دارم کارمو بررسی میکنم ببینم که چه کارایی مونده و چه کارایی رو انجام ندادم. این دو روز بد نبود. فردا باید برم دسته چک شرکت رو بگیرم. در ضمن از فردا باید منتظر تغییر تو وضعیت اسسمنتم باشم. من ۲۷ آگوست تائیدیه دریافت مدارکم رو گرفتم. انشاالله که مشکلی نباشه و پول را درست دریافت کرده باشند. از بانک سامان که خبری نیست و فکر میکنم که پول رو دریافت کرده باشند. خیلی نسبت به چند روز پیش حالم بهتره. امروز با توجه به تحقیقات اولیه در مورد IELTS و پیشنهاد پسرخاله عزیز آقا دامون کتاب Vocabulary for IELTS رو شروع کردم و خیلی راضیم. حالم بهتر میشه. دیگه به اینکه حالا اسسمنت چی میشه فکر نمی کنم. امروز رفتم دبیرستانی که توش درس خونده بودیم با معلی سال ۷۵ افطاری و یکی از دوستام هم که با هم همدوره ای بودیم هم بود. خوش گذشت و یک رفتیم تو کلاسی که درس میخوندیم و یاد قدیما کردی. با این فرق که شب بود و هیچکی نبود جز خودم و خودم. یادش بخیر باشه. آدم وقتی هر دوره ای تموم میشه خاطرات خوبش یادش میمونه و کیف میکنه اونجا میره (یا شاید من اینجوریم). خیلی خوش گذشت. بعد هم رفتم خونه و یک آش رشته ساخته دست مادر زن خوردم و حال کردم. دستش درد نکنه. الانم دارم میرم یکم زبان بخونم و بخوابم. این هفته شاید یک اتفاق تازه بیوفته... به نظر شما اون اتفاق چیه؟


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: دیگه با خودم کنار اومدم ::.

فکر کنم که این حرف خیلی ساده انگارانه بیاد.(خیلی خفن شد - یعنی همون به نظر پیش پا افتاده بیاد) ولی با خودم کنار اومدم. دیگه حرص خوردن مساله ای رو حل نمی کنه که هیچ بدتر باعث میشه آدم از راهش دور بشه. در مورد اقدام برای استرالیا هم همینجوریه. من خیلی دوست دارم که برم ولی نه به قیمت از دست دادن زندگیم اینجا. من خدا رو شکر کارم و زندگیمو دوست دارم و حاضر نیستم که بخاطر یک چیزی که نمی دونم میشه یا نه از دستش بدم. پس از امروز حرص خوردن تعطیل و مثل قدیم از زندگیم لذت میبرم و در کنارش هم تلاشمو میکننم. نه اینکه همه چیز رو وولش.. نه .. اتفاقا خیلی هم محکمتر ولی با روحیه خوب و علایقم هم سر جاش. البته همه اینو بهتر از من میدونند و من اینو واسه اینکه مهر تائید به حرفم بزنم و یک یادآوری واسه دوستام و بعدا واسه خودم باشه مینویسم. حالا میچسبیم به AIM-Rule 26 و رئیس بزرگ که دیروز داشت میرفت پاریس بازی کریکت ببینه. همون آدم قدیمیه که کار چند روز رو یک روز انجام میداد (ولی چند روز صبر میکرد و بعدش کارشو تحویل میداد که رئیسش پر رو نشه. آخه قبلا تجربه اش و دارم که اینو میگم. شما هم گوش بدین). خیلی دوست دارم که در مورد کار قبلیم و محیطش و خصوصا در مورذ شین زاقارت (شین مخفف اول حرفشه که فردا بلند نشه از اون سر دنیا بیاد منو خفت کنه که چیه این چرت و پرت ها در مورد من) و میم که جیگر منه. خدا رو شکر هیچ کدوم اینجا رو نمیشناسن. به همین مناسبت شما را در کنار سریالهای ماه مبارک رمضان به سریال داستانهای شرکت ADP و گروه EXN در این شرکت دعوت میکنیم. شاید که یک کم یادم بره که دنبال ویزام.


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: مدارک مورد نیاز برای اسسمنت ACS ::.

من رشتم کامپیوتر نرم افزاره و لازمه که یک توضیح کوتاه در مورد کارم میگم. من در واقع یک مشاور نرم افزارم و در کنارش هم کار develope هم انجام میدم و برای این کار یک شرکت دارم. متاسفانه همه مشاوره هام تو انگلیس و آفریقای جنوبی است و تو ایران جز ۲-۳ تا پروژه کار دیگه ای انجام ندادم (دلیل تاسف هم نداشتن بیمه است). ولی خوب یک شرکت ثبت شده دارم که مهر و سر برگ و همه چیز داره و خودم هم استخدام کردم (دمم گرم). من از طریق این اقدام کرد یعنی نگفتم که من صاحب شرکت هستم (البته میشد ولی کار پیچیده میشد). ما یک بخش HR داریم که از طرف اونا نامه زده شده و من رو به عنوان Exper of C# معرفی کردند و مدیر این بخش هم نامه رو امضاء کرد و تلفنشو زیرش نوشت. من یک میتونستم یک عالمه نامه از شرکتهای انگلیسی بگیرم که تو اونها مشاور بودم ولی ترجیح دادم اصلا کار خودم رو نپیچونم و از شرکت دوستان و خودم نامه گرفتم. برای دیاک هم فکرشو کردم ولی حالا صبر کنیم ببینیم نتیجه این هنرها بیاد. اگر اسس شدم تمام CV و سابقه کارم رو میزارم یک جایی که هیمه ببینند. برام دعا کنید. هفته بعد از دوشنبه باید منتظر In Progress شدن باشم. راستی من پول را از طریق بانک سامان فرستادم و رسیدشو با مدارکم فرستادم. فکر کنم پول به دستشون رسیده که منو To be allocated کردن. به هر حال خیلی خوبه که دارم مینویسم. به من آرامش میده و اجازه میده که این گرامرها بره تو کله. راستی نامه ۵ امتیاز هم گرفتم و ترجمه کردم. حالا باید فقط برای IELTS وقت بگذارم و حتی اگر هم اسس نشم آخر این IELTS کوفتی به درد میخوره. راستی کسی آشنا نداره منو تو ایران ثبت نام کنند. البته اگر کسی هم داشته باشه که نباید به کسی بگه ولی خب دوست داشتین به من بگید.

 

خدا به خیر کند


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: اسستم رو شروع کن دیگه... ::.

هر روز دارم به وب سایت ACS سر میزنم. هنوز خبری نیست. هنوز هم To be Allocated هستم. دارم گرامر میخونم و برعکس قدیم که متنفر بودم خیلی خوشم میاد. چون میبینم که چه راحت تر میشد منظورم رو به این رئیسم بفهمونم. البته رئیسم تو انگلیسه و من براش کار میکنم. خیلی آدم باحلیه. تازه هم بچه دار شده و اسمشو گذاشته: Olivia. حالا هم نامه داده که از پاریس برگشته. حال میکنند دیگه. تازه زنش زاییده دوره افتاده تو این کشور و اون کشور ما هم اینجا جهان سومیها نشسته ایم و آب نبات قیچی میمکیم که ما رو اسس کنند. این رئیسم یک سری فامیل داره تو استرالیا. دفعه پیش که من رفتم آفریقا (رئیسم اهل آفریقای جنوبیه) یک فامیلشو اومده بود اونجا میخواست بره استرالیا داروسازی بخونه. از کانادا اومده بود که ویزا بگیره و بره. یادش بخیر با هم رفتیم فرودگاه رسوندیمش. انشاءالله که ما هم بریم استرالیا. در کل خوشحالم و از اضطرابم خیلی کم شده. میخوام روی زبان تمرکز کنم. از هفته دیگه میرم کلاس زبان (شنبه). خدا به ما کمک کنه. تو این گیر و دار هم داریم خونه با یکی شریکی میخریم. خیلی باحاله. تازه یک پروژه نصفه هم دارم که ننشوتم. در کنار همه اینها یک دوستم زنگ زده که بیا یک اختراع کنیم. خیلی کمدی شده کارای من. خدا یک عقلی بده ....


نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: یک module جدید واسه e(Email Campaing Manager) HITCMS ::.

من یک برنامه نویس C# هستم و دارم یک CMS برای یک شرکت انگلیسی مینویسم. این CMS زیاد خفن نیست و دارم کنار کارهام که اونام برای همون شرکتن اینو کامل میکنم. این برنامه شامل یک سری module که این چند روز دارم یک module جدید مینویسم. این module یک Email Camapgin Manager است. این برنامه یک محتوا یا یک متن رو برای یک سری email address میفرسته. یک کاری که خیلی ها انجامش دادن. این برنامه یک مرکز مدیریت داره که تعداد email هایی که باز شدن یا روشون کلیک شده را باز نشون میده. مدیر میتونه ببینه چه تعداد فرستاده و این تعداد چه مقداری deliver شدن و کلیک شدن و دیده شدن. کار جالبی بود. من قبلا یک شرکتی کار میکردم که بخش java سالها داشت این رو مینوشت (البته یک برنامه کامل بود و خیلی امکانات داشت و قابل قیاس با module من نیمشه) ولی به هر حال به دلایل مختلف اونو کنار گذاشتن. حالا من از حرفهایی که اونا میزدن دارم تو این کارم استفاده میکنم. برنامه من زیاد قوی نیست ولی خوشحالم که به این برنامه اعتماد دارم و نگران پکیدنش نیستم. خدا کنه که بتونم این بخش رو درست کنم.


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: زمان لازم برای Assess ::.

شما که مدارک رو برای assess میفرستید یک چند روزی طول میکشه که یک نامه از ACS برای شما به email شخصیتون بیاد (اون email که تو فرم های اولیه پر کردید). برای من ۲ روز طول کشید. توی نامه به شما یک کد و کلمه عبور میدهند که میتونید از اون طریق وارد سایت بشید و وضعیت خودتونو ببینید. در ابتدا وضعیت شما To be allocated خواهد بود که بر اساس تحقیقات بنده بعد از گذشت ۱۶-۱۸ روز وضعیت شما به In Progress تبدیل میشه. بعد هم که باید حدود ۸-۱۳ هفته از زمان دریافت مدارک توسط سازمان صبر کنید که نامه Assess شما حاظر بشه و اونو به شما بفرستند. وقتی هم که نامه رو بفرستند به شما خبر میدهند و ۲۱ روز بعد اگر نامه نیومد میتونید درخواست ارسال از طریق email یا فکس رو بدید و مدارک رو برای یک کسی تو استرالیا دوباره میفرستند. خدا رو شکر خیلی ایرانی ها هستند که توی مدت انتظار میتونید پیداشون کنید که الان تو استرالیا هستند که نامه شما رو بگیرند. به هر حال زیاد نگران نباشید و روی نوشتن رزومه گرفتن و سابقه کار تمرکز کنید. انشاءالله که کارها درست پیش بره و من هم assess بشم. برام دعا کنید.


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: مدارک رو برای assess فرستادم ::.

مدارکمو برای اینکه assess بشه فرستادم به ACS. خدا کنه که منو assess کنند. تاریخ دریافت مدارکم ۲۷ آگوست ۲۰۰۷ شد. به اول سپتامبر نمی رسم ولی به هر حال خیلی دوست دارم که زودتر از این خرابشده برم. خیلی نگرانم. برام خیلی دعا کنید.

* راستی یک سایت خوب واسه فارسی زبانان محترم که میخوان مثل من برن استرالیا http://www.migranthelp.com اینه که انشاءالله که به درد همه بخوره.

**انتظار خیلی بده ولی از یک بابتی هم خوبه. کاش یک کم عاقل بشم.


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط آریا |

.:: اولیت پست ::.

سلام به همه دوستان عزیز

دلم خیلی گرفته بود و میخواستم درد دل کنم. رفتم wordpress سرعتش کم بود و حالا اومدم اینجا یک خونه جدید واسه درد دل ساختم. خدا کنه که آرومم کنه.


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط آریا |